{{{ صل الله عليك يا قمر العشيره " يا سيدي " يا ابوالفضل العباس }}}
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تهیه و تنظیم مطالب: ابوالفضل صالح صدر
بخش تاریخ و سیره معصومین
طراح و گرافیست: محبوبه همتی
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
هرساله خاطرات شیرین نوروز تا مدتها در ذهن همه ما ایرانیان، شادیآفرین و توأم با لذت است. اما گاه با کمال شگفتی شاهدیم که برخی از هموطنانمان پس از تعطیلات سال نو دچار اختلالات و عوارض جدی در سلامت خود میشوند که اکثراً تا مدتها گریبانگیرشان خواهد بود، در حالی که منطقاً بعد از گذراندن یک دوران شیرین و شاد، باید افراد از سلامت جسمی و روحی بیشتری برخوردار باشند. حال، برای پیشگیری از این عوارض احتمالی با ما همراه باشید... |
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
روز میلاد امام عصر (عج)، میان تمام پیامكهایی كه به نشانه تبریك و تهنیت آن عید بزرگ دست به دست میشد، ناگهان خبری آمد كه كام اهالی ورزش را تلخ كرده و آنها را در این فكر فرو ببرد كه چه زمانی قرار است داستان تلخ "خشونت" در ورزش ایران خاتمه یابد.
روح الله داداشی، قویترین مرد ایران به ضربات پی در پی چاقو كشته شده بود و هیچكس هم باور نمیكرد كه فاصله میان حیات و ممات كسی كه به زور بازو و قوت جان شهره بود، چنین كوتاه و سخت باشد. خبری از جنس بسیاری از اخبار دیگر كه طی ماههای گذشته شنیدهایم و هر بار بابت آنها غصه خوردهایم، بغض كردهایم و بالاتر از تمام اینها در این اندیشه فرو رفتهایم كه پس تكلیف آرامش و امنیتی كه حق هر شهروند است، چه میشود. وقتی كسی با چنین سوابقی هدف تیغ كینه و خشم قرار میگیرد، تكلیف آن آدم ساده و نحیفی كه میخواهد میان همین خیابانها، جادهها خانوادهاش را به شادی و نشاط میهمان كند، چیست؟!
پلیس استانهای تهران و البرز گفت : متهم اصلی قتل مرحوم روح الله داداشی قویترین مردآهنین ایران و جهان شناسایی شد.
به
گزارش مرکز اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی استانهای تهران و البرز، سردار
'علیرضا اکبرشاهی ' افزود: به دنبال حادثه شنبه شب و قتل قویترین مردآهنین
ایران و جهان در درگیری با سه جوان درکرج و متواری شدن عوامل حادثه ،پلیس
شناسایی و دستگیری این افراد را در دستور کار ویژه قرار داد.
وی
بیان داشت: سرانجام در کمتر از 24 ساعت دو نفر از متهمان شناسایی و دستگیر
شدند که با دستگیری این دو متهم ، نفر سوم نیز صبح امروز دوشنبه شناسایی و
به دام افتاد. اکبرشاهی گفت : تحقیقات پلیس نشان داد که نفر سوم دستگیر
شده متهم اصلی قتل مرحوم روح الله داداشی است. وی اشاره ای به هویت متهم
اصلی و همدستان وی در این حادثه نکرد. رییس پلیس استانهای تهران و البرز
درباره جزییات شب حادثه قتل داداشی اظهار داشت :در پی وقوع یک فقره درگیری
خیابانی در منطقه 45 متری گلشهر کرج و گزارش این حادثه به پلیس، بلافاصله
مأموران به منطقه مورد نظر اعزام شدند.
وی ادامه داد: بررسی و
تحقیقات پلیس نشان داد سه نفر سرنشینان یک دستگاه خودرو پراید با مرحوم
روح الله داداشی درگیری لفظی پیدا کرده اند.

یكى از مباحث مهم اعتقادى شیعه، «رجعت»است. برخى این اعتقاد را جزء اعتقادات ضرورى شیعه دانسته، منكرین آن را از دایره تشیع بیرون دانستهاند؛ ولى عدهاى نیز هستند كه آن را جزء ضروریات مذهب شیعه ندانستهاند؛ گرچه روایات فراوانى نظر نخست را تأیید كرده است. رجـعـت یـکی از مسائل پیچیده مربوط به دوران ظهور حضرت مهدی (عج) است،بر اساس این عـقـیـده گروهی از مومنین به این جهان بازمی گردند تا ظهور دولت حق را مشاهده کنند و از شـکـوفـایـی آن لذت ببرند، و نیز گروهی از منافقین بازگردانده می شوند تا کیفر دنیوی اعمال ناشایست خویش را بچشند. و روشن است كه انبیا و ائمه علیهمالسلام به عنوان اشرف مؤمنان محض در بین رجعت كنندگان خواهند بود. دانشمند معاصر شیعى، علامه مظفر در این باره مىگوید:
«عقیده شیعه در رجعت، بر اساس پیروى از اهل بیتعلیهمالسلام چنین است: خداوند عدهاى از كسانى را كه در گذشته از دنیا رفتهاند، به همان اندام و صورتى كه داشتهاند، زنده كرده و به دنیا برمى گرداند. به برخى از آنان عزت مىدهد وپارهاى را ذلیل و خوار خواهد كرد و حقوق حق پرستان را از باطل پرستان مىگیرد و داد ستمدیدگان را از ستمگران مىستاند و این جریان یكى از رویدادهایى است كه پس از قیام مهدى آل محمد به وجود مىآید. كسانى كه پس از مردن به این جهان باز مىگردند یا از ایمان بالا برخوردارند یا افرادى در نهایت درجه فساد و آن گاه دوباره مىمیرند». (محمدرضا مظفر، عقاید الامامیه، ترجمه علیرضا مسجدجامعى، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ص294.)
ادلهی رجعت شامل عقل، قرآن ، روایات و اجماع علمای شیعه به طور مفصل در جای خود بحث شده است كه برای اثبات رجعت كافی است و روایات آن به حدی زیاد است و مورد وثوق است كه هیچ شكی در این مورد باقی نمیگذارد و موجب اعتقاد به آن میشود.

بنابراین روایاتی كه دربارهی رجعت و بازگشت عدهای از پیامبران و امامان (علیهم السلام) به زمین و حكمرانی آنان بعد از مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سخن گفته و نیز آنجه را كه در آیات متعدد تفسیر به رجعت شده است ، به این معناست كه بعد از حكومت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یازده امام دیگر به دنیا باز گشته و حكومت میكنند. برخی روایات میگوید رجعت پیامبر (صلوات الله علیه وآله) بعد از رجعت امامان میباشد و نیز در روایات اولین كسی كه از معصومین به دنیا باز میگردد امام حسین (علیه السلام) است و امام صادق (علیه السلام) میفرماید: نخستین كسی كه به دنیا باز میگردد حسین بن علی (علیه السلام) است و آنقدر حكومت میكند كه در اثر پیری موی ابروانش به روی چشمهایشان فرو میافتد.
از روایاتى كه به صورت پراكنده به زمان رجعت اشاره كردهاند این نتیجه حاصل مىشود كه رجعت از هنگام ظهور حضرت مهدى (عج) آغاز شده تا قبل از قیامت و رستاخیز كبرى ادامه خواهد داشت. امام باقرعلیهالسلام مىفرماید: «ایام الله عزو جل ثلاثة یوم یقوم القائم و یوم الكرة و یوم القیامة؛13 روزهاى خدا سه تاست؛ روزى كه قائم(عج) قیام مىكند و روز رجعت و روز قیامت.
بنابراین با ظهور امام زمان حكومت عدل تا روز قیامت ادامه مییابد.

ظهور «سفیانی» همانند ظهور «دجّال» نیز در بسیاری از منابع حدیث شیعه و اهل تسنّن به عنوان یکی از نشانه های ظهور مصلح بزرگ جهانی، و یا به عنوان یکی از حوادث آخر زمان، آمده است. [1]
گرچه از بعضی روایات بر می آید که «سفیانی» شخص معیّنی از آل ابوسفیان و فرزندان او است; ولی از پاره ای دیگر استفاده می شود که سفیانی منحصر به یک فرد نبوده بلکه اشاره به صفات و برنامه های مشخصی است که در طول تاریخ افراد زیادی مظهر آن بوده اند.
از جمله در روایتی از امام علی بن الحسین(علیه السلام) نقل شده:
«امر السّفیانی حتم من اللّه ولایکون قائم الاّ بسفیانی» [2]؛ ظهور سفیانی از مسائل حتمی و مسلّم است: و در برابر هر قیام کننده ای یک سفیانی وجود دارد!»
از این حدیث بخوبی روشن می شود که سفیانی جنبه «توصیفی» دارد نه «شخصی» و اوصاف او همان برنامه ها و ویژگیهای او است و نیز استفاده می شود که در برابر هر مرد انقلابی و مصلح راستین یک (یا چند) سفیانی قد علم خواهد کرد.
در حدیث دیگری از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم:
«انا و آل ابی سفیان اهل بیتین تعادینا فی الله: قلنا صدق الله و قالوا کذب الله: قاتل ابوسفیان رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) و قاتل معاویة علی بن ابی طالب(علیه السلام) و قاتل یزید بن معاویة الحسین بن علی(علیه السلام) و السّفیانی یقاتل القائم[3]؛ ما و خاندان ابوسفیان دو خاندانیم که در مورد برنامه های الهی با هم مخالفت داریم: ما گفته های پروردگار را تصدیق کرده ایم و آنها تکذیب کردند. ابوسفیان با رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) مبارزه کرد; و معاویه با علی بن ابیطالب(علیه السلام); و یزید با حسین بن علی(علیه السلام); و سفیانی با امام قائم مبارزه خواهد کرد.» .
مخالفت سرسختانه سفیانی با اسلام ـ چنان که گفتیم ـ به همین دلیل بود که اسلام تمام پایه هایی را که شخصیّت جهنمی او بر آن قرار داشت ویران می کرد; لذا از هیچگونه تلاش و کوشش برای خفه کردن انقلاب اسلام فرو گذار نکرد. امّا سرانجام در جریان فتح مکّه آخرین سنگر قدرتش فرو ریخت و برای همیشه به کنار رفت و گوشه نشین شد; هر چند دست از تحریکات پنهانی برنداشت
ابوسفیان که سر سلسله سفیانی ها بود مشخّصات زیر را داشت:
1ـ سرمایه داری بود که از طریق غارتگری و غصب حقوق دیگران و ربا خواری و مانند آن به نوایی رسیده بود.
2ـ قدرتمندی بود که از طرق شیطانی کسب نفوذ و قدرت نموده، نقش رهبری احزاب جاهلی را در مکّه و اطراف آن برعهده داشت; و همه شخصیّتش در این دو خلاصه می شد.
پیش از ظهور اسلام برای خود ریاست و حکومتی قابل ملاحظه داشت، امّا پس از ظهور اسلام همه ارکان قدرتش متزلزل گردید، چرا که اسلام دشمن سرسخت همانها بود که قدرت شیطانی ابوسفیانها بر آن قرار داشت; و جای تعجّب نیست که او دشمن شماره یک اسلام شد.
3ـ او مظهر نظام ظالمانه جامعه طبقاتی مکه به شمار می رفت و حمایت بی دریغش از بت و بت پرستی نیز به همین خاطر بود; زیرا بتها بهترین وسیله برای «نفاق افکندن و حکومت کردن» و «تحمیق و تخدیر توده های به زنجیر کشده» و در نتیجه تحکیم پایه های قدرت ابوسفیانها بودند.
مخالفت سرسختانه سفیانی با اسلام ـ چنان که گفتیم ـ به همین دلیل بود که اسلام تمام پایه هایی را که شخصیّت جهنمی او بر آن قرار داشت ویران می کرد; لذا از هیچگونه تلاش و کوشش برای خفه کردن انقلاب اسلام فرو گذار نکرد. امّا سرانجام در جریان فتح مکّه آخرین سنگر قدرتش فرو ریخت و برای همیشه به کنار رفت و گوشه نشین شد; هر چند دست از تحریکات پنهانی برنداشت.

او تمام این صفات را ـ از طریق تربیت و توارث ـ به فرزندش معاویه و از او به نوه اش یزید منتقل ساخت، و آن دو نیز برنامه های پدر را ـ منتها در شکل دیگر ـ تعقیب کردند هر چند سرانجام با ناکامی مواجه گشتند.
ابوسفیان یک مرد به تمام معنی ارتجاعی بود که از جنبش انقلابی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)سخت بیمناک بود; چرا که اسلام طرحی همه جانبه برای دگرگون ساختن آن جامعه عقب افتاده، و به تمام معنی فاسد داشت; طرحی که با اجرای آن محلّی برای زالوهایی همچون ابوسفیان و دار و دسته اش باقی نمی ماند.
و از این جا می توانیم درک کنیم چرا فرزندان و اعقاب او کوشش داشتند رشته های اسلام را پاره کنند و مردم را به آئینهای جاهلی باز گردانند، هر چند در زیر چرخهای آن سرانجام خرد شدند; ولی به هر حال، ضربه های سنگینی بر پیشرفت اسلام و مسلمین وارد ساختند.
در برابر قیام مصلح بزرگ جهانی «مهدی» نیز «سفیانی» یا سفیانیها قرار خواهند داشت که با قدرت جهنّمی شان سعی دارند در مسیر انقلاب راستین مهدی وقفه ایجاد کنند; زمان را به عقب برگردانند یا لااقل متوقّف سازند; از بیداری و برچیده شدن نظامهای ظالمانه طبقاتی به نفع استثمار کنندگان جلوگیری کنند.
تفاوتی که «سفیانی» با «دجّال» دارد شاید بیشتر در این است که دجّال از طریق حیله و تزویر و فریب، برنامه های شیطانی خود را پیاده می کند، امّا سفیانی از طریق استفاده از قدرت تخریبی وسیع خود این کار را انجام می دهد; همانگونه که در اخبار آمده است که او نقاط آبادی از روی زمین را زیر پرچم خود قرار خواهد داد. [4] که نظیر آن را در حکومت ابوسفیان و معاویه و یزید در تاریخ خوانده ایم.
هیچ مانعی ندارد که سفیانی آخر الزمان که در برابر مصلح بزرگ جهانی «مهدی» قیام می کند از نواده های ابوسفیان باشد و شجره نامه و نسبش به او منتهی گردد، همانطور که در اخبار آمده است; ولی مهمتر از مسأله نسب این است که برنامه های او و صفات و مشخّصات و تلاشها و کوششهایش همه مانند ابوسفیان است و روشی همسان او دارد.
این «سفیانی» مانند همه ابوسفیانها و همه سفیانی های دیگر، سرانجام در برابر جنبش انقلاب جهانی مهدی (علیه السلام) به زانو در خواهد آمد و تلاشها و کوششها و نقشه هایش نقش بر آب خواهد شد.
از همه مهمتر آن است که باید مردم «دجّالها» و «سفیانی ها» را بشناسانند. این سفیانی ها گذشته از نشانه هایی که قبلا گفتیم نشانه دیگری نیز دارند که نمونه اش در تاریخ اسلام به روشنی دیده می شود، و آن این که:
صلحا و شایستگان را از صحنه اجتماع کنار می زنند و افراد ناصالح و مطرود را به جای آنها قرار می دهند.
تفاوتی که «سفیانی» با «دجّال» دارد شاید بیشتر در این است که دجّال از طریق حیله و تزویر و فریب، برنامه های شیطانی خود را پیاده می کند، امّا سفیانی از طریق استفاده از قدرت تخریبی وسیع خود این کار را انجام می دهد; همانگونه که در اخبار آمده است که او نقاط آبادی از روی زمین را زیر پرچم خود قرار خواهد داد
«بیت المال» را ـ چنانکه در حکومت دودمان ابوسفیان آمده ـ میان حواشی و طرفداران خود تقسیم می کنند; طرفدار انواع تبعیضها، تحمیق ها و پراکندگیها هستند و با این مشخّصات می توان آنها را شناخت و شناساند.
«دجّالها» صفوف ضدّ انقلابی مرموز را تشکیل می دهند، و «سفیانی ها» صفوف ضدّ انقلابی آشکارا، و هر دو، در واقع یک موضع دارند در دو چهره مختلف، و تا صفوف آنها در هم شکسته نشود تضمینی برای «پیشرفت» و «بقای» انقلاب نیست.
میان شیعه معروف است که او از اولاد عنبسه پسر ابوسفیان است و شاید از این رو آن را عیینه دانسته اند که کلمه عیینه در روایت با عنبسه اشتباه شده است. و در روایتی دیگر که شیخ طوسی آن را روایت کرده است وی را از فرزندان عتبه پسر ابوسفیان یاد می کند.
فرزندان ابوسفیان پنج نفرند: عتبه، معاویه، یزید، عنبسه و حنظله. [5]
ولی در یکی از نامه های امیرمؤ منان(علیه السلام) به معاویه، بطور صریح آمده است که سفیانی از فرزندان معاویه است.
«ای معاویه، مردی از فرزندان تو، بدخوی و ملعون و سبک مغز و ستمکار و واژگون دل و سختگیر و عصبانی است. خداوند رحمت و مهر را از قلب او برده است دائی های او همچون سگ خون آشام اند. گوئیا من، هم اینک او را می بینم اگر می خواستم او را نام می بردم و توصیف می کردم که او پسری چند ساله است، لشکری به سوی مدینه گسیل می دارد. آنها وارد مدینه می شوند و بیش از اندازه دست به کشتار و فحشاء می زنند در این حال مردی پاک و پرهیزکار از آنها فرار می کند، کسی که زمین را از عدل و داد سرشار خواهد ساخت همانگونه که از ظلم و ستم لبریز شده است و من نام او را می دانم و می دانم که در آن روز چند سال دارد و نشانه اش چیست.»
از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «او از فرزندان خالد پسر یزید پسر ابوسفیان است». [6] و ممکن است جدش عنبسه یا عتبه یا عیینه یا یزید از نسل معاویه پسر ابوسفیان باشد که در این صورت اشتباه، برطرف می شود.
از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
«اگر سفیانی را مشاهده کنی، در واقع پلیدترین مردم را دیده ای. وی دارای رنگی بور و سرخ و کبود است، هرگز سر به بندگی خدا فرو نیاورده مکه و مدینه را ندیده است می گوید: پروردگارا انتقام من با آتش است.» [7]
موارد فوق نشانه هایی از سفیانی بود.
پی نوشت ها:
(1) بحارالانوار/ ج 53/ص 182، 190، 192، 206، 208، 209
(2) بحارالانوار/ ج 52/ص182
(3) بحارالانوار/ ج 52/ص 190
(4) بحارالانوار/ ج 52/ ص26
(5) بحارالانوار/ ج 52/ص212
(6) نسخه خطی ابن حماد/ ص75
(7) بحارالانوار/ج52/ص 354
|
|
|
شفیع عالمین | |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ویژگی های بزرگ اخلاقی ابا عبدالله الحسین علیه السلام |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
زمزمه احساس |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ماه منیر |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
واگویه های دل |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
لیست محصولات ویژه نامه ولادت امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع)(ویژه مشترکین ایرانسل) |
|
|
ویژه نامه های گذشته |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ببخشید آقا! من میتونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت:
ببخشید آقا! من میتونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان
بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری… گه میخوری تو و هفت جد آبادت، خجالت نمیکشی؟
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحشهای مرد عصبی شود و عکسالعملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد:
خیلی عذر میخوام فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه
میکنن و لذت میبرن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول
کنین، از خیرش گذشتم.
مرد خشکش زد …
همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد…
قدرتمندترین رهبر جهان
گزارشی کوتاه از مقاله مؤسسه آمریکایی کارنگی
تقدیم به رهبر با عزت و مقتدر انقلاب اسلامی، امام خامنه ای (روحی له الفداء)
در سال ۲۰۰۸ مقاله ای تحقیقی تحت عنوان "بازخوانی آیت الله خامنه ای، نگاه جهان به قدرتمندترین رهبر ایران" از طرف مؤسسه آمریکایی "کارنگی" به قلم نویسنده ایرانی این مؤسسه، کریم سجاد پور، منتشر شد که در دسامبر ۲۰۰۹ با اعمال ویرایش هایی، مجددا منتشر و روی وبسایت این مؤسسه قرار گرفت. نویسنده این مقاله گرچه خواسته آرای رهبر معظم انقلاب (زید عزه) را از میان سه دهه سخنرانی ها و اقدامات ایشان استخراج و به زعم خود بطور دقیق و جزء به جزء آنها را بررسی کند اما در خلال متن نتوانسته بغضش را از انقلاب اسلامی و رهبر مقتدر انقلاب مخفی کند و تحلیل های خود را به نحوی کینه توزانه ارائه داده است. در اینجا از ذکر عمده این کینه ورزی ها صرفنظر کرده و صرفا جهت اطلاع دوستان از اینکه چنین مقاله ای منتشر شده و همچنین آوردن شاهد بر حرفی که در پست گذشته زدیم و گفتیم که آغاز بیست و سومین سال زعامت ایشان خار در چشم آمریکاست، به عناوینی از این مقاله اشاره می کنیم و دوستان اهل تحقیق را به مطالعه اصل مقاله که لینک آن در ذیل این پست برای دانلود در دسترس است دعوت میکنیم. بازخوانی این مقاله مفصل از آنجا که یک مؤسسه آمریکایی در آن به زعم خود در جستجوی راهکاری برای احیای سلطه مجدد آمریکا بر ایران در آینده بر آمده جالب توجه است.
نویسنده این مقاله سخن خود را به این شکل آغاز کرده: "شاید در دنیا هیچ رهبری نباشد که به اندازه آیت الله خامنه ای برای مسائل جاری جهان اهمیت داشته باشد اما در عین حال تا این حد هم برای جهانیان ناشناخته باشد" و در ابتدا سعی در تبیین چرایی اهمیت بررسی افکار و اندیشه های ایشان کرده و در عباراتی به اینکه ایشان پیش از تصدی رهبری، یک چهره "میانه رو ناشناخته" بوده است تأکید می کند و علائم آنرا در علاقه ایشان به موسیقی و شعر و به دست کردن ساعت مچی می بیند!
نویسنده در ادامه به نفوذ ایران در منطقه و برخی کشورها از جمله عراق، لبنان و فلسطین اشاره کرده و بالا رفتن قیمت نفت را به افزایش توان ایران تعبیر کرده ست! وی اشاره می کند که مسیر حرکت جمهوری اسلامی در نوشته ها و سخنان امام خمینی (ره) موجود است و بر همان مبنا نیز آیت الله خامنه ای چهار هدف انقلاب را عدالت، استقلال، خودکفایی و معنویت دینی می داند که از اینجا به بعد نویسنده سعی می کند دیدگاههای ایشان را در این چهار زمینه مثلا استخراج و بیان کند. او همچنین نواب صفوی (ره) و امام خمینی (ره) را دو شخصیت مؤثر بر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (زید عزه) می داند که رفتار سیاسی ایشان را شکل و جهت داده اند و سپس به ذکر تاریخچه ای مخدوش از دوران ریاست جمهوری و پیش از رهبری ایشان می پردازد و بعد تأکید می کند که از آنجا که رهبری در ایران سیاستهای کلی را تعیین می کند و نفوذ فراوانی دارد، مهمترین شخصیت در ایران است.
نویسنده، آیت الله خامنه ای (زید عزه) را در سیاست خارجی، که بخش مهم این مقاله است، پیرو امام خمینی (ره) می داند و تأکید می کند که ایشان در طول این سه دهه همواره بر شیطان بزرگ بودن آمریکا تأکید داشته و دشمنی خود با آنرا به صراحت ابراز کرده اند و ریشه دشمنی آمریکا با ایران را در واقع نه بخاطر مسئله هسته ای یا نفی اسرائیل و دفاع از حزب الله بلکه بخاطر موقعیت استراتژیک ایران و ذخایر انرژی آن می دانند که اینک در اختیار یک کشور اسلامی قرار گرفته است. راهبرد مقابله در برابر فشارهای شورای امنیت و آمریکا نیز در بیان ایشان "مقاومت" معرفی شده چرا که ایشان معتقدند هر چقدر در برابر ابرقدرتها کرنش کنی و کوتاه بیایی به همان اندازه فشارهای آنها بیشتر خواهد شد. او ضمن اشاره به توجه بسیار زیاد آیت الله خامنه ای (زید عزه) در ترسیم "نقشه های آمریکا علیه انقلاب" برای مردم ایران، به تبیین ایشان درباره نحوه فروپاشی شوروی و انقلابهای رنگی نیز توجه داشته و با تعجب بسیار از این توجه زیاد، تأکید ایشان بر تهاجمات فرهنگی ضد اسلامی توسط غرب و آمریکا و بیدارگری درباره عوامل داخلی فروپاشی یک کشور را نیز مورد بررسی قرار داده است.
به جهت رعایت اختصار، بررسی های مفصل نویسنده مقاله پیرامون دیدگاههای امام خامنه ای (روحی فداه) را موکول به مطالعه دوستان می کنم. آنچه که برای خود من در متن مقاله جالب توجه است این است که این مقاله در ورای بررسی های خود، افادات بغض آلود نویسنده را در خود جا داده و در پایان به ایران پس از ایشان دل بسته و اظهار امیدواری کرده که در آن هنگام آمریکا بتواند به منافع خود در رابطه با ایران دست یابد! و نهایتا برخی دستورالعمل ها را برای سران دولت آمریکا ذکر کرده و اشاره کرده است که با وجود آیت الله خامنه ای (زید عزه) امید ایجاد شرایط داخلی یا خارجی مطلوب آمریکا دور از تصور است. این نکته فی نفسه مصداق روایت "الفضل ما شهد به الاعداء" و بدون تعارف بیانگر این واقعیت گزنده برای آمریکائی هاست که رهبری استراتژیک و مقتدارنه امام خامنه ای (روحی فداه) خار در چشم آنهاست. این چند نکته را بخوانید:
۱. آیت الله خامنه ای باید متقاعد شود (!) که آمریکا رویه خود در قبال ایران را تغییر داده و با احترام با ایران برخورد خواهد کرد.
۲. آیت الله خامنه ای هیچ گونه عقب نشینی یا شکست را برای ایران نخواهد پذیرفت و هیچ نوع فشاری نیز بر ایشان مؤثر نمی افتد.
۳. هر نوع برنامه ای باید در ارتباط با خود ایشان مطرح شود، نه مقامی دیگر و گرنه مانند تلاشهای قبلی که در دوره اصلاح طلبان صورت پذیرفت بی نتیجه خواهد ماند!
وهب بن منبه (بضم ميم و فتح نون و كسر باء مشدد) از ابن عباس نقل ميكند كه گفت:
حضرت زهراى اطهر مدت چهل روز و بقولى شش ماه بعد از پدر بزرگوارش زنده بود، تا آنجا كه ميگويد:
موقعى كه فاطمه اطهر عليها السّلام رحلت كرد اسماء گريبان خود را پاره كرد و خارج شد، آنگاه با حضرت حسنين عليهما السّلام مصادف شد، ايشان به وى فرمودند: مادر ما كجا است؟ اسماء جوابى نگفت. وقتى آنان وارد خانه شدند ديدند. مادر بزرگوارشان خوابيده است. وقتى امام حسين مادر خود را حركت داد ديد از دنيا رفته است. سپس بحضرت امام حسن گفت: برادر جان! خدا براى رحلت مادرت زهراء بتو اجر عطا كند! آنگاه در حالى خارج شدند كه ميفرمودند: يا محمداه! يا احمداه! امروز بعلت فوت مادرمان مصيبت تو براى ما تجديد شد. پس از اين جريان متوجه حضرت امير كه در مسجد بود شدند و آن حضرت را از رحلت مادرشان آگاه نمودند.
امير المؤمنين: على عليه السّلام بعد از شنيدن اين خبر دلخراش غش كرد، آب بصورت آن حضرت پاشيدند تا بهوش آمد، آنگاه حسنين عليهما السّلام را برداشت و داخل خانه حضرت زهراى اطهر شد. اسماء را ديد كه بالاى سر زهراء نشسته و گريه ميكند و ميگويد:
يتيمان حضرت محمّد چه كنند، بعد از فوت جد شما دل ما بفاطمه اطهر خوش بود! بعد از فاطمه به چه كسى دل خوش كنيم!! آنگاه حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام صورت مبارك فاطمه زهراء را باز كرد رقعهاى نزد سر آن بانوى معظمه يافت كه در آن نوشته بود:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* اين آن وصيتى است كه فاطمه دختر پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله كرده: فاطمه شهادت ميدهد كه خدائى جز خداى يگانه وجود ندارد، حضرت محمّد بنده و پيامبر خدا ميباشد. بهشت بر حق و دوزخ بر حق است، قيامت خواهد آمد و شكى در آن نخواهد بود، خدا كليه افرادى را كه در قبرها مدفونند برانگيخته خواهد كرد.
يا على! من فاطمه دختر حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله ميباشم. خدا مرا در دنيا و آخرت براى تو تزويج نمود. يا على! تو از ديگران براى (غسل و كفن) من مقدم هستى، مرا حنوط كن غسل بده، شبانه مرا دفن كن، شبانه بر بدنم نماز بگذار، شبانه بخاكم بسپار، احدى را از فوت من آگاه منماى، من تو را بخدا ميسپارم و تا روز قيامت بفرزندانم سلام ميرسانم.
منابع:
1- علامه مجلسي، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، جلد43، تهران: اسلاميه.
2- نجفي، محمد جواد، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام( نجفى)؛ ترجمه جلد 43 بحار الانوار، تهران: اسلاميه، 1377.
{ ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاح }
حرکت امام حسین (ع) و واقعه کربلا آنچنان عالمگیر است که بسیاری از اندیشمندان شناخته شده جهانی ورای عقیده و ایدئولوژی، نتوانستهاند به سادگی از آن چشمپوشی کنند و تدبر در آن، ایشان را به دیدگاههایی رسانده که گزیدهای از آنها تقدیم میشود:
گاندي:
من نهضتم را مديون حسين بن علي (ع) هستم و من چيز تازه اي براي مردم هندوستان به ارمغان نياورده ام.
چارلز ديکنز (نويسنده انگليسي):
اگر منظور امام حسين(ع) جنگ در راه خواستههاي دنيايي خود بود، من نميفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند. پس عقل چنين حکم مي کند که او فقط به خاطر اسلام فداکاري کرد.
جرجي زيدان، نويسنده لبناني:
پس از رحلت پيامبر(ص)، حب جاه و مال بر فضايل اخلاقي فائق آمد و افکار و آراي آل علي(ع) در ميان چنان مردمي بي اثر ماند. چنانکه مردم کوفه به خاطر جاه و مال بيعتي را که با امام حسين(ع) بسته بودند، در هم شکستند و به اين نيز اکتفا نکرده و او را کشتند.
توماس مان، متفکر آلماني:
اگر بين فداکاري مسيح و حسين(ع) مقايسه شود حتماً فداکاري حسين پرمغزتر و باارزش تر جلوه خواهد نمود. زيرا مسيح روزي که آماده براي فدا شدن گرديد زن و فرزند نداشت و در فکر آنان نبوده که بعد از او به چه سرنوشتي دچار خواهند آمد. امام حسين(ع) زن و فرزند داشت و بعضي از آنها کودک خردسال بودند و احتياج به پدر داشتند.
کورت فريشلر، مورخ بزرگ آلماني:
امام حسين(ع) در فداکاري قدم را از حدود فدا کردن خود برتر نهاد و فرزندانش را هم فدا کرد... تصميم ثابت حسين(ع) براي فداکاري مطلق نه ناشي از لجاجت بود نه معلول هوا و هوس و او با پيروي از عقل مصمم شده بود که به طور کامل فداکاري کند تا اينکه مجبور نشود بر خلاف عقيده و آرمان والاي خود به وسيله سازشکاري با يزيد بن معاويه و زندگي ادامه دهد. مي دانيم که حسين(ع) خود را براي کشته شدن آماده کرده بود. و او عزم داشت خويش را فدا نمايد چرا توقف نکرد تا به قتلش برسانند و چرا دائم اسب مي تاخت و شمشير مي انداخت... حسين(ع) دست روي دست گذاشتن و توقف براي کشته شدن را دور از مردانگي و جهاد در راه عقيده و آرمان خود مي دانست. در نظر حسين(ع) در همانجا توقف کردن و گردن بر قضا دادن تا اين که ديگران نزديک شوند تا او را به قتل برسانند خودکشي محسوب مي شود. يک مرد دلير و با ايمان خودکشي نميکند.
توماس کارلايل، دانشمند بزرگ انگليسي:
بهترين درسي که از تراژدي کربلا مي گيريم اين است که حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنان با عمل خود روشن کردند که تفوق عددي در جايي که حق و باطل روبرو مي شوند اهميت ندارد. پيروزي حسين(ع) با وجود اقليتي که داشت موجب شگفتي من است.
تندن انديشمند هندي:
قيام کربلا معدل بشريت را بالا برد و سطح آن را ارتقا بخشيد .
آنتوان بارا (دانشمند مسيحي سوري):
اگر بگويم حسين (ع) چراغ اسلام است کم گفته ام، اگر بگويم که او زره اسلام است کم گفته ام، بهترين جمله اي که مي توانم بگويم اين است که او وجدان تمام اديان در تمام تاريخ است .
واشنگتن ايروينگ(مورخ آمريکايي):
براي امام حســـين ممکن بود که زندگي خود را با تسليم شدن به اراده يزيد نجات بخشد،ليکن مسووليت پيشوايي مسلمين اجازه نمي داد که او يزيد را به عنوان خليفه بشناسد.
او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميه آماده ساخت، در زير آفتاب سوزان سرزمين خشک و در روي ريگهاي تفتيده…
روح حســـين فنا ناپذير است؛اي پهلوان من و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من، حســـــين!
پرفسور ادوارد براون (شرق شناس انگليسي)
آيا قلبي پيدا مي شود که وقتي درباره کربلا سخن مي شنود آغشته به حزن و اندوه نگردد؟
حتي غير مسلمانان نيز نمي توانند پاکي روحي را که اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انکار کنند… هر کس اندکي حس در نهاد خود داشته باشد نمي تواند از اين غصه غم انگيز متاثر نشود.
موريس دوکبري (انديشمند فرانسوي)
حســـين براي شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام مرتبه اسلام از جان و مال و فرزندان گذشت و زير بار استعمار و ماجرا جويي يزيد نرفت، پس بياييد ما هم شيوه او را سر مشق قرار داده از زير دستي يزيديان نوعي رهايي يابيم و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهيم، زيرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگي با ذلت است.
پرفسور ماربين (فيلسوف و خاورشناس آلماني):
من معتقدم که رمز بقا و پيشرفت اسلام و تکامل مسلمانان به خاطر شهيد شدن حســــين و آن رويدادهاي غم انگيز مي باشد و يقين دارم که سياست عاقلانه مسلمانان و اجراي برنامه هاي زندگي ساز آن به واسطه عزاداري حيسني بوده است.
مادامي که اين روش و خصلت در ميان مسلمانان وجود دارد هرگز آنها تن به خواري نمي دهند و تحت اسارت کسي نمي روند.
سر پرسي سايکس (خاور شناس انگليسي):
حقيقتا آن شجاعت و و دلاوري که اين عده قليل از خود بروز دادند به درجه اي بوده است که در تمام قرون متمادي هر کسي که آن را شنيد بي اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود.
اين عده مردم دلير غيرتمند، نامي بلند و غير قابل زوال براي خود تا ابد باقي گذاشتند.
کورت فريشلر (مورخ مشهور آلماني و نويسنده کتاب امام حسين و ايران):
تصميم ثابت حســـين براي فداکاري مطلق نه ناشي از لجاجت بود، نه معلول هوي و هوس؛ او با پيروي از عقل مصمم شده بود که به طور کامل فداکاري کند تا مجبور نشود بر خلاف عقيده و آرمان والاي خود با سازش کاري با يزيد بن معاويه به زندگي ادامه دهد..
بخوان مارا .منم پروردگارت.خالقت از ذره اي ناچيز
صدايم كن مرا.اموزگار قادر خود را
قلم را.علم را.من هديه ات كردم.بخوان مارا منم معشوق زيبايت
منم نزديكتر از تو به تو.اينك صدايم كن
رها كن غير مارا.سوي ما بازآ
منم پروردگار پاك بي همتا.منم زيبا.كه زيبا بنده ام را دوست ميدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو ميگويد
ترا در بيكران دنياي تنهايان.رهايت من نخواهم كرد
بساط روزي خود را به من بسپار.رها كن غصه ي يك لقمه نان و اب فردا را
تو راه بندگي طي كن عزيزا من خدايي خوب ميدانم
تو دعوت كن مرا با خود به اشكي .يا خدايي ميهمانم كن
كه من چشمان اشك الوده ات را دوست ميدارم
طلب كن خالق خود را.بجو مارا تو خواهي يافت
كه عاشق ميشوي بر ما و عاشق ميشوم بر تو
كه وصل عاشق و معشوق هم.اهسته ميگويم.خدايي عالمي دارد
قسم بر عاشقان پاك با ايمان
قسم بر اسبهاي خسته در ميدان
تو را در بهترين اوقات اوردم
قسم بر عصر روشن.تكيه كن بر من
قسم بر روز.هنگامي كه عالم را بگيرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور.رهايت من نخواهم كرد
بخوان مارا.كه ميگويد كه تو خواندن نميداني؟
تو بگشا لب.تو غير از ما خداي ديگري داري؟
رها كن غير مارا اشتي كن با خداي خود
تو غير از ما چه ميجويي؟
تو با هر كس به غير از ما چه ميگويي؟
وتو بي من چه داري؟هيچ!
هزاران كهكشان و كوه ودريارا وخورشيد و گياه ونوروهستي را.براي جلوه ي خود افريدم من
ولي وفتي تو را من افريدم بر خودم احسنت ميگفتم
تويي زيباتر از خورشيد زيبايم.تويي والاترين مهمان دنيايم.كه دنيا بي تو چيزي چون تورا كم داشت
تو اي محبوب تر مهمان دنيايم.نميخواني چرا مارا؟مگر ايا كسي هم با خدايش قهر ميگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشكستي.ببينم من تورا از درگهم راندم؟
اگر در روزگار سختي ات خواندي مرا.اما به روز شادي ات يك لحظه هم يادم نميكردي.به رويت بنده ي من هيچ اوردم؟
كه ميترساندت از من؟رها كن ان خداي دور.ان نامهربان معبود.ان مخلوق خودرا.
اين منم پروردگار مهربانت.خالقت.اينك صدايم كن مرا.با قطره اشكي
به پيش اور دو دست خالي خودرا.با زبان بسته ات كاري ندارم .ليك غوغاي دل بشكسته ات را من شنيدم
غريب اين زمين خاكي ام.ايا عزيزم حاجتي داري؟
تو اي از ما كنون برگشته اي.اما كلام اشتي را تو نميداني؟
ببينم چشمهاي خيست ايا گفته اي دارد؟
بخوان مارا.بگردان قبله ات را سوي ما.اينك وضويي كن.خجالت ميكشي از من؟
بگو جز من كس ديگر نميفهمد.به نجوايي صدايم كن.بدان اغوش من باز است
براي درك اغوشم,شروع كن,يك قدم با تو,تمام گامهاي مانده اش با من...
تقديرم را زيبا بنويس.
آنچه را تو دير مي خواهي من زود نخواهم.
ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم
چرا بيهوده می گوئی، دل چون آهنی دارم
نمی دانی، نمی دانی، كه من جز چشم افسونگر
در اين جام لبانم، باده مرد افكنی دارم
چرا بيهوده می كوشی كه بگريزی ز آغوشم
از اين سوزنده تر هرگز نخواهی يافت آغوشی
نمی ترسی، نمی ترسی، كه بنويسند نامت را
به سنگ تيره گوری، شب غمناك خاموشی
بيا دنيا نمی ارزد باين پرهيز و اين دوری
فدای لحظه ای شادی كن اين رؤيای هستی را
لبت را بر لبم بگذار كز اين ساغر پر می
چنان مستت كنم تا خود بدانی قدر مستی را
ترا افسون چشمانم ز ره برده است و می دانم
كه سرتاپا بسوز خواهشی بيمار می سوزی
دروغ است اين اگر، پس آن دو چشم رازگويت را
چرا هر لحظه بر چشم من ديوانه می دوزی